خانه / گوناگون / زندگی نامه ابوالقاسم حالت

زندگی نامه ابوالقاسم حالت

-ابوالقاسم-حالت-1
نام: ابوالقاسم حالت

زادروز: ۱۲۹۸ – تهران

درگذشت: ۳ آبان ۱۳۷۱ – تهران

ملیت: ایرانی

نام‌های دیگر: ابوالقاسم عبدالله فرد

پیشه: شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مترجم

لقب:

خروس لاری

شوخ

فاضل ماب

ابوالعینک
ابوالقاسم حالت شاعر، مترجم و محقق توانای معاصر در سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. وی شاعر، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.

زندگینامه

ابوالقاسم حالت شاعر، مترجم و محقق توانای معاصر در سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. ابوالقاسم حالت، فرزند محمدتقى حالت در خانواده‏اى متمدن و مذهبى متولد شد. وى از كودكى به موسیقى و نقاشى و شعر و نویسندگى علاقه تام داشت و چون امكان پرورش ذوق و استعداد و رشد و ترقى خود را در موسیقى و نقاشى در خانواده مشاهده نكرد به شعر و نویسندگى روى آورد و طولى نكشید كه در این هنرها پیشرفت شایانى كرد و از بزرگان آن گردید.

آثار

مجموعه اشعار

فکاهیات حالت

دیوان ابوالعینک

دیوان شوخ

گلزار خنده

دیوان اشعار (اشعار، رباعیات)

پروانه و شبنم (قصاید اخلاقی و عرفانی سعدی و تذکره شاهان شاعر)

تألیف

زن داری و گرفتاری (نشر درسا)

ترجمه‌ها

فرعون (الویز جارویس مک گرو) نشر درسا

مینوتوس مشاور نرون (میکا والتاری) نشر درسا

تاریخ فتوحات مغول (جی. جی. ساندرز)

تاریخ تجارت (اریک ن. سیمونز)

ناپلئون در تبعید (خاطرات ژنرال برتران)

زندگی من (مارک تواین)

زندگی بر روی می‌سی سی پی (مارک تواین)

پیشروان موشک سازی (بریل ویلیامز / ساموئل اشتاین)

بهار زندگی (کلارمیس هاستی کارول)

جادوگر شهر زمرد (فرانک باوم)

بازگشت به شهر زمرد (فرانک باوم)

پسر ایرانی، سرگذشت واقعی داریوش سوم و اسکندر (ماری رنولت)

شبح در کوچه میکلانژ

فروغ بینش

شکوفه‌های خرد

راه رستگاری

کلمات قصار علی بن ابیطالب علیه السلام

مجموعه تاریخ کامل ابن اثیر (۲۳جلد)

اولین اثر

درباره اولین شعرى كه حالت سرود، خود وى مى‏گوید: «روزى در مدرسه با یكى از دوستان همكلاسم قهر كرده بودم و چون خیلى نسبت به هم صمیمى بودیم بالاخره طاقت نیاودم و با یك قطعه سه بیتى از او معذرت خواستم، این قطعه كه اولین شعرم بود و متأسفانه الان هیج به یادم نیست موثر واقع شد و قهر ما را به آشتى تبدیل نمود. اثر این شعر مرا بر آن داشت كه شاعرى را دنبال كنم، لذا از كلاس ششم ابتدایى گاهگاهى شعر ساختم، مخصوصا تابستان‏ها كه مدرسه تعطیل بود و فراغت بیشترى داشتم و مى‏توانستم هم شعر بسازم و هم دنبال چاپ آن بروم اما روزنامه‏هاى ادبى آن ایام كه عبارت بودند از «نسیم شمال» و «كانون شعرا» و «توفیق» همه از چاپ اشعارم خوددارى مى‏كردند، چون بسیار ناپخته بود، ولى این امر به هیچ‏وجه باعث دلسردى من نمى شد. تا دو سه سال بعد كه كم‏كم بعضى از اشعارم در روزنامه‏ها چاپ شد.»
پس از چندى كه اولین اثر ابوالقاسم حالت در یكى از جراید چاپ گردید، درصدد برآمد كه خود را به كانون و انجمن‏هاى ادبى نزدیك نماید، به همین سبب بعضى شب‏ها به انجمن ادبى ایران كه ریاست آن با شاهزاده محمدهاشم افسر بود مى‏رفت و در یكى از همین شب‏ها یكى از اشعار خود را در این انجمن ادبى قرائت مى‏كند كه صداى آفرین و احسنت رسا و پر طنطنه شیخ‏الملك اورنگ كه در آن زمان نایب رئیس انجمن بود به قدرى وى را تحت تأثیر قرار داد كه تا صبح خواب به چشمانش راه نیافت. از این زمان به بعد وى در راه شهرت و ترقى گام‏هاى بلندى یكى پس از دیگرى برداشت.

بارى ابوالقاسم حالت، در كلاس‏هاى چهارم دبیرستان مروى درس مى‏خواند و چون اواخر سال تحصیلى بود و محصلین در حالى كه كتاب‏هاى خود را جهت تمرین دروس زیر بغل نهاده و عازم محوطه باغ ملى كه درختان زیادى داشت و محلى مصفا بود مى رفتند، حالت هم كتاب خود را برداشت عازم این محل گردید. در خیابان خیام نزدیك باغ ملى با مرحوم حسین توفیق صاحب امتیاز روزنامه توفیق برخورد مى‏كند و از طرف دعوت مى‏شود كه با هیئت تحریریه این روزنامه همكارى نماید وى از نخستین شماره روزنامه فكاهى توفیق تا مدت پنج سال متوالى سردبیرى این مجله فكاهى را به عهده داشت.

حالت بعد از وقایع شهریور ۱۳۲۰ با بسیارى از جراید از جمله روزنامه‏هاى: «امید»، «قیام ایران» و مجله «تهران مصور» همكارى می كند.

سفر به هندوستان

ابوالقاسم حالت در سال ۱۳۲۵ بنا به دعوت كمپانى «اورگرین پیكچر» به هندوستان سفر كرد و در بمبئى به كار دوبلاژ فیلم پرداخت و مدتى نتوانست در كار تصنیف‏سازى فعال باشد. تا این‏كه مهدى خالدى، جواد بدیع‏زاده، نصراللَّه زرین‏پنجه، على زاهدى، یوسف كاموسى، على‏اكبر پروانه و دلكش جهت ضبط صفحه از ایران به بمبئى رفتند و حالت به عنوان یادگار براى این هیئت ایرانى تصنیف «شیرین» را ساخت، و على زاهدى آن را اجرا كرد. این تصنیف اینطور شروع مى‏شود:

شیرین، شیرین، سروقد و سیمین برو گل پیكرى تو

در مذاق از شكر شیرین‏ترى تو

فعالیتهایش پس از بازگشت به وطن

ابوالقاسم حالت، در بهار سال ۱۳۲۷ به وطن بازگشت و در آن زمان، سرپرستى اداره كل انتشارات و رادیو با ابوالقاسم پاینده بود، از وى دعوت به عمل آورد تا براى رادیو تصنیف بسازد و پس از یك ماه كه با رادیو همكارى كرد، چون به استخدام شركت نفت درآمده بود، عازم آبادان شد و این همكارى قطع گردید.وی پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه به استخدام شرکت ملی نفت ایران درآمد و تا زمان بازنشستگی در خدمت این سازمان بود.

ابوالقاسم حالت در جوانی به فراگیری زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسه پرداخت و از سال ۱۳۱۴ش، به شعر و شاعری روی آورد و به سرایش شعر در قالب کهن و تذکره‌نویسی همت گماشت. دیوان حالت که مشتمل بر قطعات ادبی، مثنوی‌ها، قصاید، غزلیات و رباعیات است، خود نمایانگر عمق دانش ادبی این محقق است. وی از سال ۱۳۱۷ همکاری خود را با مجله معروف فکاهی توفیق آغاز کرد و بحر طویل‌های خود را با امضای هدهد میرزا و اشعارش را با اسامی مستعار خروس لاری، شوخ، فاضل ماب و ابوالعینک به چاپ می‌رساند.

حالت به زبانهای انگلیسی و فرانسه و عربی آشنایی داشت و کتاب هایی از هر سه زبان به فارسی ترجمه کرده است که مهمترین آنها ترجمه قسمتی از تاریخ ابن اثیر از عربی به فارسی می باشد که از طرف شرکت سهامی چاپ و انتشار کتب ایران در تهران چاپ شد.علاقه به مسائل دینی سبب شد از سال ۱۳۲۳ هر هفته چند رباعی جدی که ترجمه‌ای از کلمات قصار علی بن ابی‌طالب بود در مجله «آئین اسلام» چاپ کند.

او در ترانه‌سرایی نیز دستی توانا داشت و عموماً این ترانه‏ها در قالب فکاهی، انتقادی علیه وضعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان بود. حالت در آن سال‌ها با نشریات امید، تهران مصور و پیام ایرانی نیز همکاری داشت و ملک‌الشعرا بهار او را به کنگره نویسندگان ایران دعوت نمود. در زمینه موسیقی اصیل ایرانی نیز ابوالقاسم حالت فعالیت داشت و سراینده نخستین سرود جمهوری اسلامی بود. وی پس از انقلاب اسلامی نیز علیرغم کهولت سن مدت زمانی نسبتاً طولانی با مجله گل آقا همکاری کرد. از ابوالقاسم حالت آثار ادبی و فرهنگی فراوانی در زمینه‌های طنز، شعر، ادبیات و ترجمه باقی مانده‌است. وی در سوم آبان سال ۱۳۷۱ بر اثر سکته قلبی درگذشت.

وصیت‌نامهٔ استاد

در قسمتی از وصیت‌نامهٔ استاد ابوالقاسم حالت، می‌خوانیم:

بعدمرگم نه به خود زحمت بسیار دهید نه به من برسر گور و کفن آزار دهید

نه پی گورکن و قاری و غسال روید نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان بازی بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه به فلان سنگتراش ته بازار دهید

کلیه ام را به فلان رند عرق خوار که شد ازعرق کلیه او پاک لت و پار دهید

ریه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز درجوانی ریه او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت کمرم را به فلان مردک زن باز دهید

چانه ام را به فلان زن که پی وراجی ست معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید

گر سر سفره خورَد فاطمه بی دندان غم به که، دندان مرا نیز به آن یار دهید

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme