خانه / عکس سریال / خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ماه پیکر + بیوگرافی بازیگران

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ماه پیکر + بیوگرافی بازیگران

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ماه پیکر + بیوگرافی بازیگران

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان سریال ترکی ماه پیکر Kösem Sultan

سریال ماه پیکر Kösem Sultan اخیرا ساخته و در حال پخش می باشد که این سریال داستان زندگی ماه پیکر یکی از زنان تاریخ ترکیه می باشد . در زیر بیوگرافی ماه پیکر و همچنین داستان سریال ماه پیکر را در سایت دیلی مشاهده میفرمایید .

کوسم سلطان kosem sultan

ماه پیکر کیست ؟

ماه پیکر یا کوسم سلطان (به ترکی استانبولی: Kösem Sultan ) متولد حدود ۱۵۹۰ – درگذشته در ۳ سپتامبر ۱۶۵۱

نام کامل به ترکی استانبولی: Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

همچنین معروف به ماه‌پیکر سلطان همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم، مراد چهارم، شاهزاده سلیمان، شاهزاده قاسم، عایشه سلطان، فاطمه سلطان، گوهرخان سلطان و خان‌زاده سلطان بود. وی خاصگی سلطان احمد یکم بود.

کوسم سلطان مانند خرم سلطان یکی از زنان بسیار با نفوذ عثمانی بود و به برادر احمد یکم، مصطفی یکم، کمک می‌کند به سلطنت برسد و زمانی که پسرانش مراد چهارم و ابراهیم یکم به سلطنت رسیدند چندین دوره والده سلطان بود.

کاروانسرای والده‌خان را در زمان سلطان مراد چهارم والده کوسم سلطان ساخته است. هدف کوسم سلطان این بوده که درآمد این کاروانسرا وقف مسجد چینی‌لی بشود که در اسکودار خود ساخته بود. در کتاب حدیقه الجوامع اثر ایوان سرایی حسین افندی نوشته شده که مسجد چینی‌لی که آن را والده‌خان ساخته است، درآمدش براساس وقف کاروانسرای والده‌خان بوده است.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

سریال ماه پیکر :

گفته شده این سریال ادامه سریال حریم سلطان می باشد که در مجموعه فیلم قرن باشکوه  ( The Magnificent Century ) ساخته شده و از خاندان سلاطین ترکیه برداشته شده است . در این فیلم برن سات در نقش کوسم سلطان ( به ترکی : Kösem Sultan ) همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم ایفای نقش می کنه .

برن سات قراره نقش کوسم سلطان رو در سنین ۱۶ تا ۲۰ سالگی اجرا کنه و احتمالا در فصل اول این سریال حضور خواهد داشت . یه نکته در مورد کوسم سلطان هست که جالبه بدونین ! سلطان احمد یکم ، کوسم سلطان رو خیلی دوست داشته و بسیار بهش عشق می ورزیده .

خلاصه داستان سریال ماه پیکر جدیدترین قسمت های این سریال را می توانید هر روز در سایت دیلی دنبال کنید. این مطلب هر روز به روز می شود.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان قسمت ۷۷ سریال ماه پیکر

خلاصه ی قسمت۷۷-سه شنبه۲ آذرماه
ذوالفقار به احمد میگه بهتره اسکندر بره مناطق مرزی،هماشاه میگه امنیت سرورمان واحب تره،احمد هم که خیلی متعجب شده از پیشنهاد ذوالفقار میگه بعدا راجبش حرف ميزنيم…حاجی همه چیز رو برای اسکندر توضیح میده، کوشم خیلی عصبانیه که خواهرشو کشته و به اسکندر میگه باید صفیه سلطان رو بکشی در مسجد:لالاعمرپاشا به شاهزاده محمت میگه بهتره برگردیم به قصر،محمت به عثمان ميگه برادر چرا عقب وایسادی؟نکنه از اینکه پیش ینی چری ها هستی ناراحتی؟ عثمان حرصش میگیره و مياد جلوی محمت وایمیسه و میگه تو مشکلت چیه؟ ینی چری ها از رفتار عثمان و محمت تعجب میکنن، لالاعمرپاشا دخالت میکنه و به عثمان میگه کوشم سلطان منتظرتونن میدونین که خیلی روی شما حساسه، عثمان هم با عصبانیت میره…محمت به قصر میاد و راجع به ینی چری ها با عایشه صحبت میکنه،عایشه میگه بهتره دیگه با عثمان خوب باشی،محمت هم میگه اگه اینو میخوای ملک سیما رو بفرست بره به قصر قدیمی…خلیل پاشا دلربا رو از سلطان احمد خواستگاری میکنه احمد هم میگه باید فکر کنم،همین موقع اسکندر مياد و به احمد میگه یاسمن خاتون از اسب افتاده و فوت کرده،احمد میره و جنازه ی یاسمن رو میبینه بعد به جنت میگه تو چیزی میدونی؟ جنت میگه نه من خبر ندارم… هماشاه ميره پیش صفیه و میگه بهترین راه برای اسکندر اينه که از اینجا بره اما صفیه قبول نمیکنه،بعد از رفتن هماشاه صفیه به عباس آقا(پیشکارش)میگه امشب باید بریم پیش اسکندراحمد میره پیش کوشم و باهم حرف میزنن و کوشم نگرانه حال احمد هست…بلبل میره سراغ ملک سیما و میگه باید بری قصر قدیمی و میخوان بفرستنش که بره اما ملک سیما فرار میکنه و میره پشت در اتاق شاهزاده عثمان و عثمان رو صدا میزنه و ميگه کمکم کنید،عثمان هم میاد بیرون و میگه چی شده؟ ملک سیما میگه منو میخوان ببرن بازار برده فروشا، بلبل میگه جنت خاتون گفته بره قصر قدیمی،عثمان میگه اون همین جا میمونه…احمد با حلیمه راجع به خواستگاری خلیل پاشا حرف میزنه و میگه باید نظر دلربا رو هم بدونم، موقعی که حلیمه میخواد بره داروی احمد رو روی میز میبینه و تعجب میکنه…کوشم به اتاق یاسمن میره و تابلو و نقاشی های یاسمن رو نگاه میکنه و ناراحته

اسکندر یه خونه ی کوچیک در شهر داره و صفیه سلطان میره به اون خونه و منتظر میشه اسکندر بیاد از طرفی کوشم با اسکندر حرف میزنه و میگه برای کشتن صفیه سلطان چه کار کردی؟ اسکندر میگه شما اونموقع عصبانی بودید و من فکر کردم بخاطر عصبانیت این حرف رو زدید! کوشم میگه صفیه سلطان باید نابود بشه و اگه تو اینکارو نکنی من انجامش میدم،اسکندر هم قبول میکنه که صفیه رو بکشه صفیه هنوز در خونه ی اسکندر منتظره که چشمش به یه برگه میخوره بازش میکنه و نقاشی کوشم رو میبینه و میفهمه اسکندر عاشق کوشم هست،عباس آقا میاد و میگه معلومه اسکندر امشب نمياد بهتره بریم،صفیه هم نقاشی رو میزاره سرجاش و میره…کوشم و احمد راجع به عثمان و محمت باهم حرف میزنن و کوشم ميگه محمت از عثمان متنفر شده چون من عثمان رو خیلی دوسدارم،احمد میگه نگران نباش من نمیزارم دشمنی بينشون پیش بیاد، کوشم میگه نگرانی من برای بعد از ماست،دیر یا زود میمیریم اونوقت اونا چی میشن!!
صبح:کوشم ملک رو میبینه که ناراحته و باهاش حرف میزنه،ملک میگه من فقط اسکندر رو میخوام ولی اون یکی دیگه رو دوست داره…محمت هم عثمان و ملک سیما رو باهم میبینه و میفهمه که ملک سیما هنوز نرفته…پایان..

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان قسمت ۷۸ سریال ماه پیکر

خلاصه ی قسمت۷۸-چهارشنبه۳آذرماه
کوشم ملک رو میبینه که ناراحته و باهاش حرف میزنه،ملک میگه من فقط اسکندر رو میخوام ولی اون یکی دیگه رو دوست داره…محمت هم عثمان و ملک سیما رو باهم میبینه و میفهمه که ملک سیما هنوز نرفته مصطفی داره با پنهان آقا شطرنج بازی میکنه که عثمان میاد پیشش و میگه داری تنهایی شطرنج بازی میکنی؟مصطفی هم میگه داشتم تمرین میکردم…صفیه سلطان به بلبل میگه اسکندر عاشق کوشم شده و اگه کسی این قضیه رو بفهمه اونو میکشن بعد هم میگه باید ذوالفقار رو بکشیم…احمد و اسکندر در حال تمرین مبارزه که احمد به عثمان و محمت میگه بیاین شما هم تمرین کنید،عثمان و محمت شروع به مبارزه میکنن اما یکدفعه مبارزشون جدی میشه و باهم گلاويز میشن که احمد مداخله میکنه جداشون میکنه و سرزنششون میکنه…ذوالفقار میره پیش محمدگیرای و ميگه اون کسیکه داره بر علیه سرورمان توطئه میچینه کیه؟محمد گیرای میگه برو به یه میخونه آقا بَکیر رو پیدا کن،اون بهت کمک میکنه…کوشم در حرم هماشاه رو میبینه و راجع به یاسمن باهم حرف میزنن، هماشاه میگه تو باعث شدی اون دختر معصوم بمیره، کوشم:شما اون بیگناه رو قربانی کردید و تاوان اینکارتون سنگین خواهد بود..دلربا بیخبر از همه از قصر بیرون میره و با داوودپاشا عقد میکنه…حلیمه میره به شفاخونه و میخواد از طبیب اطلاعات بگيره که احمد چرا دارو میخوره اما طبیب فقط میگه یکم معده درد داشته و بخاطر همین دارو استفاده کرده… شب:ذوالفقار ميره میخونه و با بکیرآقا حرف میزنه چندنفر هم میان ذوالفقار و بکیر رو تحت نظر دارن….اسکندر میره به قصر قدیمی که صفیه رو بکشه…کوشم و احمد راجع به محمت و عثمان حرف میزنن و برای آینده ی اونا نگرانن…ملک سیما هم در اتاق عثمان هست و عثمان از سلطان های قبلی براش تعریف میکنهذوالفقار با بکیر آقا حرف میزنه و بکیر بهش میگه که صفیه سلطان میخواد پادشاه رو برکنار کنه،ذوالفقار بلند میشه که بره اما چند نفر جلوشو میگیرن و با خنجر به طرفش حمله میکنن…اسکندر هم میره تو اتاق صفیه که در خواب خفش کنه…دلربا میاد پیش حلیمه و میگه من با داوودپاشا عقد کردم،حلیمه هم شوکه میشه…ذوالفقار همچنان درگیره که از پشت بهش خنجر میزنن و میخوان بکشنش که داوودپاشا از راه ميرسه و نجاتش میده…پایان.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان قسمت ۷۹ سریال ماه پیکر

قسمت۷۹-جمعه۵آذرماه
اسکندر بالای سر صفیه هست و ميخواد بکشتش اما دلش نمیاد و برمیگرده که از اتاق بره بیرون یکدفعه صفیه میگه کوشم تو رو فرستاده اما نتونستی مادرتو بکشی،اسکندر در کمال تعجب برمیگرده،صفیه میگه تو پسر منی،تو شاهزاده هستی اسکندر بدجور شوکه شده و میگه نه این ممکن نیست اما صفیه براش همه چیز رو توضیح میده،اسکندر میگه چند وقته میدونید؟ صفیه میگه وقتی از زندان آزاد شدم فهمیدم و بخاطر جونت سکوت کردم، اسکندر که مات و مبهوت شده از اونجا ميرهدلربا به حلیمه میگه من با داوود پاشا عقد کردم حلیمه به شدت عصبانی میشه و به دلربا سیلی میزنه و میگه به فکر آبروی خودت نبودی به فکر مصطفی هم نبودی؟؟دلربا میگه خلیل پاشا از آدمای کوشم سلطانه ولی داوود پاشا آدم جسوریه و قسم خورده که کمکمون کنه،بخاطر همین باهاش ازدواج کردم…کوشم به اتاق عثمان میره و میبینه ملک سیما و عثمان همدیگرو بغل کردن،کوشم ملک سیما رو میفرسته بیرون و با عثمان حرف میزنه و عثمان به کوشم میگه بهتره من به شهر حکومتی برم(رسم بوده که شاهزاده برای یادگرفتن حکومت داری به یه شهر برن که تمرین حکم فرمایی کنند)کوشم میگه من چطور از تو دور بمونم و بغلش میکنه..صبح:حلیمه میره دیدن داوود پاشا و میگه به چه جراتی اینکارو کردی؟ داوود پاشا میگه من جونمو برای دلربا سلطان میدم و قسم خوردم که برای به تخت نشستن شاهزاده مصطفی بجنگم و برای اینکه حلیمه باور کنه چاقو رو میزاره زیر گلوی خودش و میگه من به شما و دلربا سلطان وفادارم فقط یه حرفتون کافیه تا همینجا خودمو بکشم،حلیمه هم که بدجور شوکه شده ميگه باشه کافیه و به ناچار ازدواج دلربا و داوودپاشا رو قبول میکنه ذوالفقار در قصرش از خواب بيدار میشه و هماشاه کنارشه و کلی خوشحال میشه که حالش خوبه،هماشاه میگه کیا بهت حمله کردن،ذوالفقار هم قضیه رو تعریف میکنه و میگه احتمالا کار صفیه سلطان بوده،هماشاه میگه نه این ممکن نیست..حاجی آقا به کوشم میگه ذوالفقار خبر فرستاده و میخواد که برید به قصرش…دلربا برای صحبت در مورد ازدواج با خلیل پاشا به اتاق احمد میره اما به احمد میفهمونه که دوسداره با داوودپاشا ازدواج کنه،همون موقع احمد حالش بد میشه و جوابی به دلربا نمیده و دلربا هم میره

هماشاه و صفیه باهم حرف میزنن و صفیه میگه دیشب پسرم برای کشتن من اومده بود ولی نتونست منو بکشه،همین موقع اسکندر میاد،هماشاه با دیدن اسکندر خوشحال میشه و ميخواد بغلش کنه که اسکندر خودشو عقب میکشه و میگه هزارن سوال تو ذهنمه! چرا حقیقت رو بهم نگفتيد؟شما پسرتون رو نمیخواستید فقط یه شاهزاده برای توطئه میخواستیدصفیه به هماشاه میگه منو با پسرم تنها بزار،هماشاه میره و صفیه برای اسکندر توضیح میده و میگه بعد از اینکه تو رو فراری دادم خبر مرگت بدستم رسید،اما بعد از سال ها خبر زنده بودنت رسید و من پنهانی خوشحالی کردم چون اگه کسی میفهمید تو رو میکشتن…کوشم به دیدن ذوالفقار میره و با ذوالفقار حرف میزنه،ذوالفقار ميگه اسکندر پسر صفیه سلطانه ولی من نمیخوام اسکندر بميره فقط میخوام این موضوع رو تا وقتی که از شر صفیه سلطان راحت شیم از پادشاه مخفی کنیم،کوشم هم بدجور شوکه شدهصفیه با اشک گذشته رو برای اسکندر توضیح میده،اما دیگه طاقت نمیاره و بغلش میکنه و یه دل سیر میبوستش،اسکندر مات و مبهوت شده و نمیدونه چکار کنه و میگه شما سال ها یه زندگی باشکوه داشتید ولی میدونید من چی کشیدم! صفیه:تمام کارایی رو که کردم بخاطر حفظ زندگی تو بوده،اینو بدون که من تو رو بیشتر از هرکسی تو این دنیا دوست دارم، اسکندر خیلی عصبیه و با ناراحتی میره…پایان..

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ماه پیکر

خلاصه ی قسمت۸۰-شنبه۶آذرماه
دلربا میره پیش حلیمه و میگه به پادشاه گفتم که میخوام با داوودپاشا ازدواج کنم اما همون لحظه دلدرد گرفتن و منو از اتاق بیرون کردن،حلیمه هم میگه معلومه که بیماریش جدیه…احمد از درد به خودش میپیچه و طبیب بهش دارو میده اما اثری نداره و احمد خون بالا میاره…کوشم برمیگرده به قصر و به حاجی آقا ميگه برو اسناد مربوط به اسامی شاهزاده های صفیه سلطان رو برام بیار…محمت و عثمان باهم در حرم رودررو میشن و محمت به عثمان میگه رفتی پیش والده ام شکایت منو کردی؟ عثمان میگه من شکایتی نکردم ولی اگه سرورمان مناسب بدونن بزودی به شهر حکومتی میرمکوشم اسناد مربوط به شاهزاده ها رو بررسی میکنه و به حاجی ميگه شاهزاده ی کوچیک صفیه سلطان زندست نمرده،حاجی آقا خیلی تعجب میکنه و میگه اون کیه؟ کوشم:اسکندر.
عثمان و مصطفی باهم ميرن تو حیاط و مصطفی کنار یه حوض آب که ماهی داخلشه وایمیسه و باز پنهان آقا رو میبینه،پنهان به مصطفی میگه مردم مثل این ماهی ها هستند اگه سیرشون کنی همیشه ازت راضی ان،مصطفی هم شروع میکنه به سکه انداختن تو آب حوض،عثمان با تعجب میگه داری چکار میکنی عمو؟😲مصطفی:دارم ماهی ها رو سیر میکنم.
حاجی به کوشم میگه اسکندر یه تهدید برای سرورمان و شاهزاده ها محسوب میشه،کوشم میگه اسکندر خودش بیخبره،چندبار هم جون منو نجات داده و بیگناهه،پس بهش یه فرصت میدم…شب کوشم میره به خونه ی اسکندر و به محض ورودش متوجه نقاشی خودش میشه، کوشم به اسکندر میگه تو باید از اینجا بری! اسکندر ميگه چرا؟چون نتونستم صفیه سلطان رو بکشم؟ کوشم هم نقاشی رو نشون اسکندر میده و میگه اگه دلیل میخوای این دلیلشهکوشم خیلی عصبانی میشه و ميگه اینو چرا پیش خودت نگه داشتی اگه یکی میدید به منم تهمت میزدن،اسکندر ناراحت میشه و میگه باشه از اینجا میرم دو چیز بود که منو اینجا نگه داشته بود یکی شما،یکی هم امید پیدا کردن خانواده ام! اما امروز هردو رو از دست دادم! کوشم:امید پیدا کردن خانوادتو چرا ازدست داری، اسکندر:دیگه مهم نیست…کوشم میره تو ارابه میشینه و به حاجی میگه اسکندر میدونه که شاهزادست.


هماشاه متوجه میشه که ذوالفقار به کوشم همه چیز رو گفته و عصبانی میشه و میگه چرا گفتی؟ ذوالفقار میگه والده ات سعی کرد منو بکشه،باید یه نفر ديگه هم خبردار میشد که جون پادشاه به خطر نیوفته،اما هماشاه میگه اشتباه کردم بهت گفتم و با ناراحتی میره پیش صفیه و میگه ذوالفقار به کوشم همه چیز رو گفته،صفیه هم خیلی نگران ميشه… کوشم به اتاق احمد میره و میبینه طبیب اونجاست و تعجب میکنه و میپرسه قضیه چیه؟ طبیب میگه اوضاع پادشاه اصلا خوب نیست و بخاطر دردشون مجبور شدیم بخوابونیمشون اما اگر شرایطشون همینطور بمونه بيشتر از یک یا دو هفته ی دیگه نمیتونن دوام بیارن..احمد در خواب میبینه که کوشم روی یه تخت در باغچه ی مخفی خوابیده و احمد میره پیشش و نوازشش میکنه بعد هم کوشم از خواب بیدار میشه و همدیگرو میبوسن…احمد از خواب بیدار میشه و میبینه کوشم روی زمین نشسته و با نگرانی در فکر فرو رفته…کوشم یاد حرفای اون پیرزن جادوگر میوفته که بهش گفته بود”من پادشاه رو نجات میدم اما تاوان اینکار سنگینه و تو تا آخر عمرت در آتش میمانی و مرگ تمام عزیزانت را میبینی”
احمد مياد پیش کوشم و میگه طبیب به تو چی گفت؟ کوشم نمیخواد بگه اما با اصرار احمد میگه که طبیب گفت که فقط چند هفته میتونی مقاومت کنی، احمد با ناراحتی میگه طبیب نمیتونه زمان مرگ منو معلوم کنه،با کمک خدا این بیماری رو شکست میدم و مرگی در کار نیست،کوشم هم اشک میریزه و میگه آره شکستش ميديم و همدیگرو بغل میکنن😔.احمد میره و در مسجد نماز صبح میخونه و دعا میکنه و ميگه:”خدایا! به خاطر تمام چیزهایی که به این بنده ی عاجزت عطا کردی،هزاران مرتبه شکر..من پذیرفتم که با خواست تو ما به این دنیا میایم و با خواست تو میمیریم..خدایا! گناهانم راببخش،مرگی بی درد را نصیبم کن، من به تو تعلق دارم و منتظر روزی هستم که برميگردم پیش تو،اگه قراره این بیماری منو پیش تو ببره، راضی ام..وقتی تو جانم را بگیری مرگ هم مثل شکر شیرین خواهد بود، وقتی میدانم با قدرت تو میمیرم مرگ هم برای من شیرین تر از جان خواهد بود”…صفیه سلطان آماده میشه و ميخواد بره سراغ اسکندر،هماشاه هم به هجران خاتون و یکی از آقا ها میگه برید به بندر و یه کشتی جور کنید…کوشم و احمد باهم حرف میزنن که احمد میگه راستی اسکندر کجاست؟ کوشم خدمتکار ها رو بیرون میکنه و به احمد میگه نگهبانان رو فرستادم دنبال اسکندر،احمد میگه چرا؟ مگه خطایی ازش سر زده، کوشم: اسکندر پسر صفیه سلطانه، شاهزاده است،احمد هم بدجور شوکه میشه و میگه این ممکن نیست.پایان

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان قسمت ۸۱ سریال ماه پیکر

 

قسمت۸۱-یکشنبه۷آذرماه
احمد میگه ممکن نیست اسکندر پسر صفیه سلطان باشه،کوشم میگه “منم اولش باور نکردم اما بعد فهمیدم اسکندر کسی نیست جز شاهزاده ی یحیی،بعد هم میگه صفیه سلطان اینو ميدونسته و پنهانش کرده، هدفش مشخصه، میخواد اسکندر رو سلطان کنه،یاسمن رو هم اون به قصر آورده بود،شاید اون پشت قضیه ی بیماریت هم باشه! از کجا معلوم که به تو هم مثل پدرت آروم آروم سم نداده باشند”صفیه به خونه ی اسکندر میره و میگه کوشم همه چیز رو فهمیده باید تو رو فراری بدم…داوودپاشا و حاجی آقا به همراه نگهبانا دارن به سمت خونه ی اسکندر میان…عثمان میره به اتاق حلیمه سلطان و با حلیمه و دلربا راجع به حرکات مصطفی حرف میزنه که به ماهی ها سکه میداده به جای غذا،دلربا میگه چه انتظاری داشتی! اون سالها تنها بوده و چندبار جلادها میخواستن بکشنش، حلیمه به عثمان میگه اون فقط به یکم زمان نیاز داره که به حرم عادت کنه ولی لطفا به کسی چیزی نگید،عثمان هم میگه نمیگم من فقط نگرانش بودم…اسکندر و صفیه از خونه میان بیرون که نگهبانا محاصرشون میکنن و اسکندر رو میگیرن،صفیه هم همش داد میزنه که شاهزاده ام رو نبرید ولش کنید😞…بعد از اینکه اسکندر رو میبرند حاجی آقا به خونه ی اسکندر میره و وسایلشو بررسی میکنه…کوشم با حکیم راجع به بیماری احمد حرف میزنه و میگه راهی برای درمان ندارید؟ حکیم میگه ما هرکاری بلد بودیم انجام دادیم اما یه حکیم یهودی هست به اسم اسحاق آقا شاید اون بتونه کمک کنه،کوشم هم میگه سریع پیداش کنید…اسکندر رو میبرن پیش احمد،احمد بهش میگه همیشه کنارم بودی! اما چیزی نگفتی! شنیده ام ميخواستی با صفیه سلطان یعنی مادرت فرار کنی! ميخواستی علیه من شورش کنی؟ اسکندر میگه:من سال ها به دنبال خانواده ام بودم نگو که خانواده ام کنارم بودن،من هم تازه فهمیدم،انکار نمیکنم که میخواستم فرار کنم،من نمیدونستم باید چکار کنم بخاطر همین خواستم که برمهماشاه و صفیه هم به قصر میان اما صفیه رو به داخل قصر راه نمیدن…قرار میشه که اسکندر در امارت محمدگیرای حبس شه تا بعدا حکمی راجبش صادر شه…هماشاه به دیدن احمد میره و میگه منو بخاطر اشتباهم ببخشید، احمد میگه من برای شما ارزش و احترام قائل بودم ولی معلوم شد شما هم همراه مادرتان برای من قبر کنید،هماشاه میگه نه من اینکارو نکردم ولی فقط از ترس جان برادرم هیچی نگفتم، هماشاه برای عفو جان اسکندر التماس میکنه اما احمد چیزی نميگه و هماشاه با ناراحتی میره بیرون…صفیه در حیاط قصر میشینه و تقاضای ملاقات با سلطان احمد رو داره.

کوشم و احمد باهم راجع به اسکندر حرف میزنن،احمد میگه اسکندر بیگناهه و تا حالا خطایی ازش ندیدم،قابل اعتماد و وفادار هست اما کوشم میگه تا حالا وفادار بوده ولی الان که فهمیده شاهزاده هست ديگه نمیتونیم بهش اعتماد کنیم، احمد؛ تا الان بخاطر تاج و تخت جون اعضای خانواده ام رو نگرفتم، از این به بعد هم اینکارو نمیکنم، کوشم: اسکندر شاید خون خاندان در رگ هاش باشه اما جزیی از خانواده نیست هیچ وابستگی نداره از همه ی شاهزاده ها هم بزرگتره اگه بخواد کاری کنه به هیچکس رحم نمیکنهاحمد میره به اتاقش و باز حالش بد میشه و یاد مادرش ميوفته.
شب:طبیب اسحاق احمد رو معاینه میکنه و میگه طبیبتون در نتیجه گیری عجله کرده شاید بشه درمانش کنیم،کوشم و احمد هم خیلی خوشحال میشن…صفیه هنوز در حیاط قصر منتظره بلبل میاد و بش میگه لطفا برگردید قصرتون پادشاه نمياد اماصفیه نمیره..ذوالفقار میره پیش هماشاه و بهش میگه خوبی؟ هماشاه:چطور خوب باشم وقتی برادر منتظر مرگه و مادرم عین بیچاره ها در حیاط قصر نشسته،من به تو اعتماد کردم ولی تو راز منو فاش کردی،من دیگه چطور بازم بت اعتماد کنم؟ ذوالفقار: یبار بم گفتی که تنها نقطه ضعفت مادرته،الان هم بخاطر صفیه سلطان این اتفاقات داره میوفته ولی من بازم به پادشاه اعتماد دارم مطمئنم که جون اسکندر رو میبخشه…پایان…

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ماه پیکر

خلاصه ی قسمت۸۲-دوشنبه۸آذرماه
کوشم میره به اتاقش و ملک هی بهش میگه به اسکندر کمک کنید و از این حرفا،کوشم هم میگه پادشاه مریضه و داره با مرگ میجنگه و حوصله ی حرفای عاشقانه ی تو رو ندارم دیگه،ملک هم با ناراحتی میره…کوشم قرآن میخونه و برای احمد دعا میکنه ولی احمد بازم سرفه های خونینش شروع میشه و یاد خاطراتش با درویش میوفتهصفیه تا صبح در حیاط قصر میمونه،عمرپاشا میاد پیشش و میگه من فکر میکردم شما دارید برای شاهزاده عثمان تلاش میکنید نگو یه شاهزاده داشتید،صفیه هم یه نگاه غضبناک به عمرپاشا میندازه که عمرپاشا از ترس یه قدم میره عقب،عمرپاشا میره داخل قصر و هنگام باز شدن دروازه احمد میبینه که صفیه هنوز تو حیاطه و میاد پیش صفیه و میگه برای آخرین بار به حرفات گوش میدم،صفیه التماس میکنه و میگه اسکندر رو عفو کن،اون بیگناهه،اگه میخوای کسی رو مجازات کنی منو مجازات کن، من راضی ام، احمد هم بیتوجه به حرفاش برمیگرده داخل قصر…محمد گیرای با اسکندر حرف ميزنه و میگه اگه بخوای باهم از اینجا فرار میکنیم بعد هم که همه بشنونن تو شاهزاده ای خيليا طرفدارت میشن مخصوصا ینی چری ها،چون بین اونا بزرگ شدی.تو پادشاه میشی و منم خان کریمه(این بدبخت از اول فیلم دنبال خان کریمه شدنه😂)اسکندر میگه من هيچوقت رویای سلطنت رو نداشتم و ندارم، محمدگیرای هم میگه:نداشتی چون تا دیروز نگهبان دم در بودی ولی الان بخاطر زنده موندنت هم که شده مجبوری این فکر رو داشته باشی…احمد در ديوان اعلام میکنه که دلرباسلطان با داوودپاشا ازدواج میکنه،خلیل پاشا هم که فکر میکرد داماد خودشه بدجور میخوره تو ذوقش😂طبیب اسحاق به کوشم یه دارو ميده و میگه این مشکل معده ی سرورمان رو حل میکنه کوشم هم خیلی خوشحال ميشه…جنت میره پیش عمرپاشا و میگه وضعیت سرورمان وخیمه و احتمال مرگش هست،عمرپاشا هم خیلی تعجب میکنه…طبیب اسحاق با احمد حرف میزنه و میگه همونطور که خواسته بودید اون دارو رو به کوشم سلطان دادم و گفتم که شما رو درمان میکنه،احمد ميگه خوبه نباید حقیقت رو بدونه، طبیب یه دارو به احمد ميده و میگه این درمان بیماری نیست اما دردتون رو کم میکنه…خلیل پاشا و داوودپاشا سر دلرباسلطان باهم بحثشون میشه و گلاويز میشن اما بقیه ی پاشاها جداشون میکنن.

احمد همش مسکن میخوره که دردش کم بشه،کوشم میاد و با خوشحالی میگه درمان بیماریت پیدا شده و احمد هم الکی نشون میده که خوشحاله،احمد به کوشم ميگه باید برای داوودپاشا و دلرباسلطان عروسی بگیرم و تو کارهاشو انجام بده،کوشم هم با خوشحالی میره به جنت ميگه درمان بیماری سرورمان پیدا شده، جنت هم خوشحال میشهاحمد ميره پیش زرگر قصر و ميگه یه جفت گوشواره ی خوشگل برای کوشم درست کن فقط هم دو هفته وقت داری…دو هفته میگذره، جارچی در بین مردم جار ميزنه که عروسی دلرباسلطان و داوودپاشاست..احمد و ذوالفقار باهم به صورت ناشناس به بازار اومدن،احمد به ذوالفقار راجع به بیماریش همه چیز رو میگه بعد هم بهش میگه مراقب کوشم و فرزندانم باش،ذوالفقار خیلی ناراحت میشه اما به احمد قول میده که مراقبشون باشه…کوشم با محمت حرف میزنه و میگه رابطه ات با عثمان چطوره؟ محمت میگه خوبه یعنی زیاد همدیگرو نمیبینم،داداش عثمان هم گفت که میخواد بره شهر حکومتی، درسته؟ کوشم ميگه آره اینو خواست ولی فعلا زوده وقتش برسه دوتاتون باهم میرید،محمت باشنیدن این حرف بازم ناراحت میشه…عقد دلربا و داوودپاشا جاری میشه و دلربا با مادرش و مصطفی خداحافظی میکنه بعد هم برای خداحافظی ميره پیش احمد،احمد هم یه گردنبند بهش هدیه میده و راهیش میکنه خونه ی بخت💞..نگهبانا میرن سراغ اسکندر و میارنش به قصردلربا و داوودپاشا هم با دوبار عقد بلاخره بهم میرسن و خیلی خوشحالن…اسکندر رو میبرن پیش احمد، احمد میگه راجع به این قضیه خیلی فکر کردم،تو بی گناهی،بخاطر همین جانت را میبخشم اما به شهر دیگه ای میری،اسکندر هم خیلی خوشحال میشه و تشکر میکنه…پایان…

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

عکسهای جدید سریال ترکی ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

 سریال ترکی ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

 قسمت آخر سریال ترکی ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

داستان سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان سریال ترکی ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ماه پیکر + بیوگرافی بازیگران

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بیوگرافی و عکس صفیه سلطان بازیگر نقش صفیه سلطان در سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

هولیا اوشار Hülya Avşar بازیگر معروف ترک متولد ۱۰ اکتبر ۱۹۶۳ در ادرمیت، بالیکسیر ترکیه است. هولیا اوشار یک بازیگر زن محبوب ترکیه ای ، خواننده فولکلور و پاپ، بازرگان، مقاله نویس، طراح مد، سردبیر مجله، بازیکن تنیس حرفه ای، و دارنده عنوان ملکه زیبایی ترکیه می باشد. او همچنین به عنوان داور و مربی مسابقه آواز خوانی او سس ترکیه از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ بوده است.

آوشار همچنین به عنوان داور برنامه استعدادهای درخشان ترکیه (به ترکی استانبولی: Yetenek Sizsiniz TURKIYE) در سال ۲۰۰۹ بود. وی به مدت ۸ سال سردبیر و ویرایشگر مجله هولیا بوده است. هولیا آوشار بنیانگذار نام تجاری byH است.

او از دانشگاه Lisesi آنکارا فارغ التحصیل شده است و از سال ۱۹۸۲ به عنوان شناگر حرفه‌ای کار می کرد. او به همراه خانواده‌اش در سال ۱۹۸۲ به استانبول نقل مکان کرد. اولین کار بازیگری خود را در سال ۱۹۸۳، در فیلم حرم آغاز کرد. در سال های بعد، او در بیش از ۷۰ فیلم مطرح بازی کرد و برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن در هیجدهمین جشنواره بین‌المللی مسکو را از آن خود نمود. علاوه بر این، او به عنوان یک خواننده حرفه ای هشت آلبوم و دو تک آهنگ را منتشر کرده است.

هولیا آوشار در سال ۲۰۰۰،از سوی تلویزیون کرال موفق به کسب جایزه بهترین خواننده زن توسط ترکیه شد. بعدها در همان سال، او برای روزنامه Günaydın به عنوان یک ستون نویس نمود. آوشار همچنین سردبیر هولیا (یک مجله ماهانه) بود.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

عکس های جدید و دیدنی بازیگران زن “سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1سلطان احمد یکم

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1علت مرگ کوسم سلطان

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1دلیل مرگ کوسم سلطان

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1ماه پیکر سلطان

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

 سریال ترکی ماه پیکر + عکس

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

 سریال ترکی ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بازیگران سریال ماه پیکر

بیوگرافی و عکس بازیگر نقش حدان سلطان یا والده سلطان در سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

تولین اوزون بازیگر ترک سینما، تلویزیون و تئاتر کشور ترکیه متولد ۲۴ دسامبر ۱۹۷۹ در اسکندرون ترکیه است. رشته اصلی تحصیلی او مهندسی الکترونیک است. تولین اوزون بهترین بازیگر زن در فیلم سقوط فرشته ها را نیز دریافت کرده است.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بیوگرافی و عکس برن ساعات بازیگر نقش ماهی پیکر در سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

برن ساعات  Beren Saat متولد ۲۶ فوریه ۱۹۸۴ است. برن ساعات بازیگر سینما و تلویزیون ترکیه است. برن ساعات بیشتر با نقش سمر در سریال عشق ممنوع معروف شده است. او در سریال ماه پیکر در نقش ماه پیکر ایفای نقش کرده است.

برن ساعات در آنکارا، ترکیه به دنیا آمد و در همان شهر بزرگ شد. پدرش حسین آونی ساعات بازیکن حرفه‌ای و قدیمی فوتبال و مادر او آیلا ساعات می‌باشد. او آموزش ابتدایی و متوسطهٔ خود را در کالج TED آنکارا به اتمام رساند. سپس در دانشگاه باشکنت رشتهٔ اقتصاد و مدیریت بازرگانی خواند. او با حمایت دوستان دانشگاهی خود در مسابقهٔ ستاره‌ های ترکیه (به ترکی استانبولی: Türkiyenin Yıldızları) شرکت کرد و نفر دوم شد. او توسط کارگردان معروف تورمیز گیریتلیوغلو کشف شد و در اولین سریال خود “در عشق ما مرگ هست” بازی کرد.

برن در سال ۲۰۱۴ با یکی از پیشروها و خوانندگان موسیقی پاپ ترک کنعان دوغلو ازدواج کرد.

برن در سال ۲۰۱۲ در سومین فیلم خود به نام فصل کرگدن به کارگردانی بهمن قبادی بازی کرد. در این فیلم با مونیکا بلوچی، بهروز وثوقی، آرش لباف همبازی بود و نقش دختر مونیکا بلوچی را بازی می‌کرد.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بیوگرافی و عکس  ایکو کارایل بازیگر نقش دلربا در سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

ایکو کارایل بازیگر سینما و تلویزیون متولد سای ۱۹۹۰ در استانبول ترکیه است. این بازیگر در رشته تئاتر تحصیل کرده است. این بازیگر یک خواهر دوقلو به نام ازگی دارد. ایکو در یک فیلم سینمایی و ۴ سریال ایفای نقش کرده است.

ایکو کارایال در سال ۲۰۱۱ موفق شد برای بازی در فیلم سینمایی ” چیزهای خوب برای مهمانی” دو جایزه استعدادهای درخشان جوان و جایزه ویژه افسس را از آن خود کند. در بین سریال های او نیز بازی در سریال “فاطما گل” و همچنین نقش جمره در سریال “کوزی گونی” شاخص تر از کارهای دیگرش بوده. – ایکو کارایل در ایران به خاطر بازی نقش جمره در کنار کیوانچ تاتلیتوگ در سریال کوزی گونی شناخته میشود.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بیوگرافی و عکس حلیمه سلطان در سریال ماه پیکر  با بازی آسلیهان گوربوز

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

آسلیهان گوربوز بازیگر سینما تلویزیون و تئاتر متولد ۱۶ فوریه ۱۹۸۳ در شهر استانبول است. او در رشته تئاتر تحصیل کرده است و فعالیت بازیگری اش را از سال ۲۰۰۲ آغاز نموده است.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بیوگرافی عکس اکین کاچ بازیگر نقس سلطان احمد را در سریال ماه پیکر 

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

احمد یکم (به ترکی استانبولی: Ahmet I) سلطان و خلیفه امپراتوری عثمانی بود که در سن سیزده‌سالگی به جای پدرش محمد سوم به حکومت رسید. احمد اول با شاه عباس عهدنامه صلح بست و سلطهصفویان را بر آذربایجان و قفقاز به رسمیت شناخت. احمد اول همچنین نبرد با نیروهای هابسبورگ را پایان داد و در معاهده زیتواتوروک خراجگزاری اتریش به دولت عثمانی را لغو کرد. احمد اول از محمدآقا شاگردمعمار سنان خواست که مسجدی در مقابل مسجد ایاصوفیه در استانبول بنا کند؛ این مسجد امروزه به مسجد سلطان احمد معروف است. احمد اول در سال ۱۶۱۷ در اثر ابتلا به بیماری تیفوس در گذشت. سلطان احمد را نخستین سلطانی بعد از سلیمان قانونی بود که به امور دولت و مملکت رسیدگی می‌کرد.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بیوگرافی و عکس فاطما سلطان در سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

نورگل یسیلکی بازیگر معروف ترک است که در سال ۱۹۷۶ متولد شده است. نورگل از همسرش جدا شده است و در حال حاضر یک پسر دارد. تحصیلات این بازیگر زن در زمینه بازیگری است.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

بیوگرافی و عکس فخریه سلطان بازیگر سریال ماه پیکر

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

گولجان ارسلان بازیگر ترک زاده ۱ می ۱۹۸۶ در سقاریه ترکیه است. او از سال ۲۰۰۴ فعالیت بازیگری را آغاز کرده است و در رشته تئاتر تحصیل کرده است.

%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ترکی ماه پیکر + بیوگرافی بازیگران

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme